گلچین مطالب مفید اینترنت www.efs.pib.ir
گلچین مطالب مفید اینترنت www.efs.pib.ir
http://pib.ir/uploads/e/efs/67678.gif
http://pib.ir/uploads/e/efs/67681.gif
www.efs.pib.ir-گلچین مطالب مفید اینترنت
منوي اصلي
صفحه اول
ارسال دعوت نامه
آرشيو مطالب

موضوعات
عکس های هنری زیبا
قاب وبلاگ
وکتور
گلچین مطالب مفید موبایل
کلیپ ايرانی
گلچین ابزار های فوتوشاپ
موزیک
گلچين نرم افزار مفید
گلچین مطالب مفید اینترنت
کارت ویزیت
گلچین ابزار های یاهو
گلچین اموزش فتوشاپ
مداحی
استایل
psd
Font
آیکون
ابزار طراحی
براش
پترن
عکس بازیگران ایرانی
گردينت
بنر
پلاگن
Frame
بازی موبایل
آهنگ موبایل
اکشن
مطالب جذاب و خواندنی اینترنت

آمار و اطلاعات
بازديد امروز: 446
بازديد ديروز: 575
بازديد هفته: 3593
بازديد ماه: 20758
بازديد كل: 536484
تعداد کل صفحات: 618
صفحه کنونی: 25

http://efs.pib.ir/


لینکستان

اولین یاهو فارسی ایران
پادشاه اینترنت
▪•●تصویر برتر●•▪
آرشیو لینک ها

بنر دونی

www.efs.pib.ir-گلچین مطالب مفید اینترنت


یک داستان بسیار بسیار زیبا و تکان دهنده

مطالب جذاب و خواندی اینترنت

یک داستان بسیار بسیار زیبا و تکان دهنده


مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

یک روز اومده بود  دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره

 خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
مابقی را در ادامه مطلب مطالعه کنید

 به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا   از اونجا دور شدم

روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره

فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم .  کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟

اون هیچ جوابی نداد....

 حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم

 سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...

 از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم

تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

 سرش داد زدم  ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"  گم شو از اینجا! همین حالا

اون به آرامی جواب داد : " اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
 ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .

بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی .

همسایه ها گفتن که اون مرده

ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم

اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن

 ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

 خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

 ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی

به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه

با همه عشق و علاقه من به تو


مربوط به: مطالب جذاب و خواندنی اینترنت| نوشته شده توسط حسین در 1388/1/18 ارسال نظر

نظرات

نظر

05:51, 1388/1/27 .. ارسال شده توسط ناشناس (سايت - ايميل)

چطور یک نفر میتونه انقدر سنگ باشه ؟؟؟؟؟؟
بهم بگو که دروغه چون این قضیه فاصله اش تا انسانیت بینهایته.



نظر

11:21, 1388/2/16 .. ارسال شده توسط معراج (سايت - ايميل)

واقعا داستان تکان دهنده ای بود .
بهتره چشمامونو باز کنیمو نگیم دروغه .
دورو برمون پر این موضوعاته دردناکه و ما اخلاقایی داریم که اگر هر کس با هر لحنی تعریفش کنه با همون لحن جوابشو میدیم .
اگه بخنده و بگه ما هم می خندیم و اگه گریه دار تعریف کنه ما هم گریه می کنیم .
حسین جان ازت ممنونم .
مهدی ام . مهدی عمویان . منو که هنوز یادته ؟
بهم بزنگ . یه کاره واجب باهات دارم .
۳۳۰ ۶۲ ۶۰ ۰۹۳۷



نظر

09:10, 1388/3/3 .. ارسال شده توسط رسول (سايت - ايميل)

فوق العاده بود. همین رو میتونم بگم اشکم در اومد



خیلی داستان جالبی بود امیدوارم همه با خوندن این مطلب به بزرگی وعظمت یک مادر پی ببرند

04:31, 1388/12/19 .. ارسال شده توسط مریم (سايت - ايميل)






سایر مطالب

»پادگان شهید ثابت خواه گیلان غرب
»شهید ثابت خواه گیلان غرب
»دانلود وکتور اسلامی وکتور مذهبی وکتور تذهیب وکتور اسلیمی وکتور ترنج وکتور شمسه
»عکس هنری زیبا
»عکس بازیگران هالیبودی
»مجموعه جدید ازفیلتر فتوشاپ
»براش جدید برای فتوشاپ
»نرم افزار برای تغییر چهره
»طرح اماده برای فوتوشاپ پی اس دی
»اکشن فتوشاپ
»وکتور گل
»بازی موبایل
»فونت جدید انگلیسی زیبا
»کارت ویزیت رایگان
»عکس بدون شرح
»وکتور تذهیب وکتور اسلامی وکتور ترنج وکتور شمسه وکتور مذهبی
»نرم افزار روتوش عکس
»براش جدید فتوشاپ
»جدیترین بوتر یاهو
»گلچین مطالب مفید اینترنت
»مجموعه گلچین شده از کلیپ ایرانی جدید
»فونت جدید انگلیسی
»گردینت فتوشاپ
»کارت ویزیت رایگان
»یک داستان بسیار بسیار زیبا و تکان دهنده
»وکتور والپیپر
»بنر رایگان به صورت psd
»وکتور گل
»فونت انگلیسی جدید
»پس زمینه برای موبایل

لوگو وبلاگ


لینک دوستان من





دلم تنگه برات



وضعیت من در یاهو
جستجوگر
کلمه مورد نظررو اینجا بنویسید